ورود
منوی دسته بندی

آشفتگی نخبگانِ لیبرال از سیاست‌های اسرائیل

تحلیلی بر مقاله «?Why Israel must hold itself to account» اکونومیست، منتشر شده در 9 اگوست 2025

به طور کلی در فرایندهای استعمار و شغال باید متوجه این نکته باشیم که همواره با یک دسته توجیهاتی طرف هستیم که این توجیهات راه فهم درست مسئله و البته بررسی دقیق ریشه و علل آن را مختل می‌کند. نتیجه‌ای که از این اتفاق عایدمان می‌شود تنها یک چیز خواهد بود: تکرار وقایع.

در این صورت در بررسی استراتژی غرب مدام در این سو آن سو دچار دژاوو خواهیم شد و تمام وقت به این فکر خواهیم کرد اتفاقی که امروز شاهدش هستیم را قبلا کجا دیده‌ایم.

درباره غزه حرفهای بسیاری زده شده و عموم مردم جهان نیز از حجم وقایع هولناک و تقریبا بی‌سابقه آن خبردارند. رسانه‌ها نیز به عنوان بلندگوهای اصلی جریان‌های فکری مطالبی راهبردی در این زمینه منتشر می‌کنند. در ایران طیف واکنش‌ها نسبت به غزه تقریبا قابل پیشبینی بوده (البته که تظاهر برخی جریانات کاملا واضح است!) و دچار تنوع خاصی نیستیم اما در غرب به خصوص ایالات متحده آمریکا شاهد نگاه‌هایی متفاوت هستیم که اگر دقیق و شفاف آنها را واکاوی کنیم به نکات مهمی خواهیم رسید.

در این مقاله قصد دارم تا نگاه اکونومیست را بررسی کنم و دلیل انتخابم نیز برمی‌گردد به دو دلیل:

    • اول به دلیل مالکیت سه لایه آن که بخش قابل توجهی از ان را خانواده یهودی روتشیلد دارند

    • و در وهله دوم نزدیکی سیاسی به جریان‌های لیبرال دموکرات که قرابت بسیاری با ساختارهای مهم سیاسی فعلی دارند.

عقیده‌ای که خود را در تیتر نمایان می‌کند

در این مقاله که در تاریخ 9 اگوست 2025 منتشر شده همه چیز را از تیتر خود آغاز کرده:
«چرا اسرائیل باید خودش را باید پاسخگو بداند؟ و راه حل آن چیست؟»
و این پرسش را با طرح مسئله پاسخ می‌دهد. نویسنده اشاره دارد که اسرائیل در زمانی تاسیس شده که بزرگترین تهدید علیه حقوق بشر در جهان در حال اجرا بود و به جنگ سرد اشاره می‌کند. در جنگ سرد علاوه بر تهاجم نظامی کشورهای دو بلوک به همدیگر خطر جنگ اتمی از همیشه بیشتر و نزدیکتر بنظر می‌رسید. مانند بحران موشکی کوبا که نزدیکترین نقطه به جنگ اتمی بود. پس از ان به کنوانسیون ژنو اشاره دارد که در سال ۱۹۴۹ تصویب شد و هدف اصلی آن حفاظت از قربانیان جنگ، از جمله مجروحان، بیماران، اسرای جنگی و غیرنظامیان در زمان درگیری‌های مسلحانه است. نویسنده همچنین اعتقاد دارد که در گذشته اسرائیل جنگ را خیلی بهتر از حالا مدیریت می‌کرده و شاید کمتر پیش می‌آمده که مثل سال 2024 به کارکنان خیریه «WCK» حمله کند.

در اول آوریل ۲۰۲۴، ارتش اسرائیل یک کاروان کمک‌رسانی متعلق به WCK را در نوار غزه هدف قرار داد. در این حمله، ۷ نفر از کارکنان این سازمان که ملیت‌های مختلفی (استرالیایی، بریتانیایی، لهستانی، فلسطینی و آمریکایی-کانادایی) داشتند کشته شدند.

در واقع این مقاله نگاه جمیع نخبگان لیبرال غربی را به ماجرای غزه به خوبی نشان می‌دهد. حمایت از اسرائیل در راس نظریات آنها جای دارد و آن را تحت هر شرایطی مشروع می‌پندارند. اما در واکنش به جنایات این رژیم جعلی نیز موضع میانه‌ای را اتخاذ می‌کنند. سعی دارند تا جای ممکن از شرایطی که موجب نقد اسرائیل می‌شود پا را فراتر نگذارند و در حیطه قوانین بین المللی و نه ارزش‌های انسانی (حتی اومانیستی) به بررسی عملکرد نظامی‌اش بپردازند. حرف اصلی مقاله در تیتر آن نمایان شده. آنها به دنبال حل منازعه و اتخاذ رویکردی صلح‌جویانه نیستند و اتفاقا در جهت منافع اسرائیل عمل می‌کنند. و این عمل‌گرایی در جهت معضلی است که اسرائیل در آن غوطه‌ور شده یعنی تخریب وجهه‌ای که همیشه اذعان داشت: «من قهرمان مظلومی هستم!»
به علاوه اینکه در اصطلاح باید گفت نخبگان لیبرال نوعی قفل را در قلم خود تجربه می‌کنند. و در این مقالات باید به شدت سعی کرد تا نکات مهم و کلیدی بحث‌هایشان را از زیر تعارفات سیاسی و عقیدتی‌شان بیرون کشید.

شاه کلید‌هایی که قفل زبانشان را باز می‌کند

شاه کلید این بحث در چند نقطه توسط نویسنده بیان می‌گردد.

اول در اینجاست که می‌گوید:

 .But Hamas is no longer a military threat, so the war no longer has a strategy and fighting on is no longer just

ادعای اسرائیل برای چنین حملاتی نابودی حماس بوده. و برای توجیه حملاتی مثل حمله به بیمارستان معمدانی ادعا کرد که حماس بیمارستان را پناهگاه خودش کرده برای همین به انجا حمله می‌کند. حالا سوالی که پیش می‌آید این است که چرا وقتی حماس دیگر یک تهدید نظامی به حساب نمی‌آید (دست کم نه مثل روزهای نخست جنگ) اسرائیل و نتانیاهو همچنان به این روند وحشیانه ادامه می‌دهند؟ در انیجا نویسنده غیر مستقیم استراتژی اسرائیل را برای توجیه جنایات خود آشکار می‌کند. این توجیه سابقه هم دارد. زمانی که آمریکا به عراق حمله کرد بهانه‌اش وجود سلاح کشتار جمعی بود. بیش از یک میلیون عراقی زخمی و کشته شدند که البته به این آمار باید تجاوزها و قساوت‌های بی‌مانندی که اتفاق افتاد را هم افزود. همه آن بهانه‌ها یک نوع مشروع‌سازی که جامعه بتواند آن میزان جنایت را هضم کرد.

نمونه دیگر افغانستان بود. آمریکا به افغانستان حمله کرد و بهانه‌اش 11 سپتامبر و حضور نیروهای القاعده و طالبان در انجا بود. کشتار مردم بیگناه افغان در چهارچوب همین توجیه می‌گنجید که تا زمانی که تروریست‌ها باشند به کشتار ادامه می‌دهیم و در نتیجه بیش از 47 هزار غیرنظامی افغان کشته شدند.

«اگر هدف، دستگیری القاعده است، باید مسیر حقوقی و پلیسی طی شود، نه بمباران کشوری فقیر.»
این گفته نوام چامسکی است. او در آن روزها نیز مخالف هردو لشکرکشی آمریکا به کشورهای منطقه بود. زمان ثابت کرد که حرفهای او به واقعیت نزدیک بوده.

نکته دوم نحوه موضع‌گیری اکونومیست در این باره است
نویسنده سعی نمی‌کند ماجرا را از ابتدا بررسی کند. ماجرا از 7 اکتبر بررسی می‌شود و حتی نقل قولی از سیاسمداران اروپایی ارائه می‌دهد که وقایع هولناک این روزهای غزه «ثمره» آن روز کذاست.

It recently described the reception of a Palestinian state promised by Britain, Canada and France as the “fruits” of October 7th.

به چه نتیجه‌ای باید بسنده کرد؟

اما آنچه که ما متوجه می‌شویم فضای فکری نخبگان آمریکایی است. در طیف نخبگان جمهوری‌خواهِ جنگ طلب غالبا شاهد آن دسته از واکنش‌های تند و حمایتی از اسرائیل هستیم اما در این طیفی که بررسی شد بیشتر شاهد یک میانه‌روی هوشمندانه خواهیم بود. این دسته از نخبگان علی‌رغم حمایت کلی از صهیونیزم و مظهر سیاسی آن یعنی اسرائیل، سعی در ترسیم یکسری خطوط برای معقول‌تر کردن کشورگشایی آن هستند. آنها از قوانین بین‌الملل به طور انتخابی حمایت می‌کنند. برای مثال از کنفرانس ژنو و ناکارآمدی امروزه‌اش می‌گویند اما از قوانین ابتدایی سازمان ملل که جهت حفظ مرزهای سرزمینی است حرفی به میان نمی‌آورند.
اما با وجود تمام این وقایع هولناک باید خرسند بود که چنین نخبگانی امروز به واسطه کابینه جنگ‌طلب ترامپ و حمایتش از نتانیاهو خیلی در عرصه تصمیم‌سازی موثر نیستند. چراکه ضررهای این نوع تفکر از آنجایی که قابلیت مشروع‌سازی بیشتری دارد ممکن است بیداری امروز جهان را نسبت به نیات استثمارگرایانه و فاشیستی اسرائیل خاموش سازد. دقیقا به همین خاطر است که نخبگان یهودیِ لیبرال از این بابت نگران شده‌اند و سعی دارند اسرائیل را در ذات دموکرات، صلح‌طلب و مطیع‌ قوانین جهانی نشان دهند و تمام تقصیرها بیفتد به گردن نتانیاهو. این بیداری جهانی و موج اعتراضات موجب اشفتگی سیاست‌مداران و نخبگان غرب شده و پس از یک بازه‌ی طولانی از سکوت و غفلت جهان (از 1948 تا روز حمله جانانه حماس) سربرآورده. این بیداری «ثمره» 7 اکتبر 2023 است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *